دکتر کمال اکبري
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Saturday 20 December 2014 - السبت 28 صفر 1436 - شنبه 29 9 1393
 
 
 
 
  • هرمنوتيك  
  • 1389-09-20 13:58:26  
  • تعداد بازدید : 404   
  • ارسال به دوستان
  •  
  •  
  • هرمنوتیک

    واژه شناسی

    ارسطو به عنوان اولین فرد هرمنوتیک را برای نامگذاری بخشی از کتاب ارغنون، «در باب تفسیر» به کاربرد که در آن به بررسی ساختار دستوری گفتار آدمی پرداخته بود. و پس از آن اولین بار دان هاور و در سال 1654 از این کلمه بهره گرفت وی «روش تفسیر»  رادالان و دهلیز علوم می دانست چون معتقد بود که تمام شاخه های دانش به کمک تفسیر متن تغذیه و رشد می یابد.

    واژه یونانیhermeneutike از زمان افلاطون به کار رفته اما واژه لاتینی آن hemeneuyice از قرن 17 به بعد بوده است که به شاخه خاصی از دانش بشری اشاره دارد.

    معنای لغوی هر منوتیک به«هرمس» خدای پیام رسان یونانیان بر می گردد و مأخوذ از واژه hermeneuin به معنای تفسیرکردن و به فهم درآوردن است. و چون یونانیان کشف زبان و خط دو ابزار فهم و انتقال آن به دیگران را به هرس نسبت می دهند که وی واسطه فهم انسان وکلام خدایان بوده است.لذا از سه ضلع تفسیر واژه یاد شده را استخراج کرده اند سه ضلع تفسیر و شرح عبارت از:

    1-  نشانه پیغام یا متن که نیازمند فهم و تفسیر است

    2-     واسطه حصول فهم یا مفسر

    3-     رساندن پیام نشانه یا متن به مخاطبان

    تعریف هرمنوتیک:

    1-  جان مارتین کلادنیوس: علوم انسانی مبتنی بر «هنر تفسیر» است و هرمنوتیک نام دیگر آن است. هرمنوتیک هنر دستیابی به فهم کامل و تام عبارات گفتاری و نوشتاری است.

    2-     آگوست ولف: علم به قواعدی که به کمک آن معنای نشانه ها درک می شود. لذا به درک زبان متن، دانش تاریخی دوران مولف نیاز است.

    3-     شلایر ماخر: هنر فهمیدن است و باید روش خوبی برای فهم درست باشد.

    4-     دیلتای: هرمنوتیک عهده دار ارائه روش شناسی در علوم انسانی است.

    5-     بانبر: هرموتیک آموزه فهم است وی به مطلق فهم نظر دارد.

    6-   ریکور هرمنوتیک نظریه عمل فهم در جریان روابطش باتفسیر متون است.

    اما قلمرو هرمنوتیک:

    هرمنوتیک سنت تفکر و تاملی فلسفی است که می کوشد مفهوم فهمیدن را روشن کند و مشخص کند چه چیزهای سازندۀ معنای هر چیز معنادار است.

    پالمر به سه نوع هرمنوتیک معتقد است:

    1-  هرمنوتیک خاص: به منظور منقح کردن کیفیت تفسیر متون در شاخه­های علوم ومعارف به قواعدی در همان علوم نیاز است.

    2-     هرمنوتیک عام: از مقوله روش شناسی است و ارائه فهم و تفسیر است و برای همه علوم است (شلایر ماخر) می گویند قواعد عام بر فهم متن وجود دارد.

    3-     هرمنوتیک فلسفی: ارائه روش ندارد ونقد روشناسی دارد.

    هرمنوتیک عام:

    از آغاز این بحث در قرن 17 هرمنوتیک دلالت بر علم یا هنر تفسیر کردن داشت. و لذا در آغاز شأن علمی کمکی در درون علوم داشت. نویسندگان اولیه متون هرمنوتیک ضبط و ثبت قواعد و اصول تفسیری را در شاخه های مختلف علوم داشتند. شلایر ماخر به دنبال ارائه قواعد عام تفسیر و دیلتای هم درصدد ارائه روشناسی عام برای مطلق علوم انسانی بود.

    اهداف هرمنوتیک:

    براساس تعریف، اهداف مشترکی در هرمنوتیک وجود ندارد. هدف هیدگر از هرمنوتیک شناخت حقیقت هستی است. افراد قبل از وی به دنبال ارائه روش نو فهم متن بودند. گادامر درصدد شناخت حقیقت نیست و دنبال هستی شناسی فهم است. هیدگر به دنبال هستی شناسی از راه دازاین است ریکور هرمنوتیک را با پدیدار شناسی پیوند می زند و می گوید قلمرو هرمنوتیک به معنا شناسی ارجامع می­شود.

    جایگاه واهمیت:

    هرمنوتیک با شاخه های متنوع علمی سروکار دارد و دربارۀ زبان و تفسیر متن مورد توجه شاخه های مختلف معرفتی است. نقد ادبی، نشانه شناسی، فلسفه زبان، فلسفه تحلیل و الهیات با آن ارتباط گسترده دارند. ریکور که حتی نمادها، رویاها، اسطوره های دین را نیز متن می داند وحوزه تائیل هرمنوتیک را گسترش داده است. دیلتای در پی آموزه های عام روش شناختی متقن برای علوم انسانی بود تا فهم عینی را ممکن کند. ولی هرمنوتیک فلسفی با تاکید برامتزاج افق مفسر با موضوع شناسایی شده ، فهم عینی پدیده را منکر بود.

    هرمنوتیک بی نام: اندیشه و آرایی که با نام رسمی هرمنوتیک عرضه نشده و لی درون­مایه آن را دارد و با برخی گرایش های هرمنوتیکی سازگاری داشته است. نوشته های افرادی مثل آگوستین از این دسته است.می­گفت صرف تبعیت از قواعد تفسیر برای فهم کتاب مقدس کافی نیست بلکه وضعیت روحی مفسر نیز موثر است.

    عالمان اسلامی و هرمنوتیک:

    هرمنوتیک قبل از هیدگر به شدت معطوف به تفسیر متن و توجه کیفیت تفسیر آن و تنقیح روش درست فهم بود و هرمنوتیک فلسفی هم به آن توجه داشت. در علوم اسلامی نیز به فهم و تفسیر متون توجه ویژه وجود دارد مثل کلام، فقه، تفسیر و اصول فقه روش تفسیری علامه طباطبایی (به قرآن) با روش اخباریها و تفسیر انفسی قرآن متفاوتند.

    بازتاب هرمنوتیک در حوزه تفکر دینی:


    امکان ارائه قرائتهای مختلف ونامحدود از متون دینی، تاریخ مندی و زمانمندی فهم و تغییر مستمر آن، مشروعیت دادن به ذهنیت مفسر، تاثر پذیری فهم دینی از دانسته ها و پیش داوریها و انتظارات مفسر در مباحث هرمنوتیک ریشه دارد.

    درک رایج و متعارف از متون دینی (قرائت سنتی از این) برآموزه های زیر مبتنی است.

    1-  مفسر در جستجوی معنای متن است. معنای هر متن چیز ی است که مقصود متکلم و مولف بوده است وذهن مفسر تاثیر ندارد. لذا  متون دینی دارای پیامبرهای الهی به بشراند، و مفسر آنها را باید درک کند.

    2-  رسیدن به هدف مذکور از طریق روش متعارف و عقلانی فهم متن میسر است و باید ظهور الفاظ را فهمید.

    3-     ایده آل آن است که مفسر به فهمی یقینی از مراد متکلم دست یابد. که به آن نصوص می گویند.

    4-     فاصله زمانی میان عصر مفسر یا خواننده با زمان پیدایی متن مانع دست یابی به مراد متکلم و متون دینی نیست.

    5-     همت مفسر باید به درک پیام مولف صرف شود. و دخالت ذهنیت مفسر ناموجه است.

    6-     قرائت سنتی و صحیح از متن با نسبی گرایی تفسیر مخالف است.

    آموزه های هرمنوتیک فلسفی:

    1-  فهم متن، محصول ترکیب و استزاج افق معنایی مفسر با افق معنایی متن است. س ذهن مفسر دخالت دارد.

    2-     درک عینی متن (مطابق با واقع) ممکن نیست چون ذهن و پیش داوری مفسر دخیل است.

    3-     فهم متن عملی بی پایان است و قرائتهای مختلف وجود دارد.

    4-     فهم ثابت وجود ندارد.

    5-     هدف از تفسیر متن درک مراد مولف نیست بلکه متن مورد نظر است.

    6-     معیاری برای سنجش تفسیر معتبر و نامعتبر وجود ندارد.

    7-     سازگار با نسبیت گرایی تفسیر ی است.

    فصل دوم:

    سیری در تاریخچه هرمنوتیک تا آغاز قرن بیستم:

    علوم ومعارف بشری سیر تکاملی خطی و عنایت گرایانه داشته اند. با حفظ موضوع و غایب به سمت تکامل اند. اما هرمنوتیک سیر غایت گرایانه نداشته است و مکاتب آن متنوع وگاه متعارضند. و برخی غایت مشترک را در تفسیر دانسته اند که به دو دلیل درست نیست؛

    الف: تفسیر درمشرب­های مختلف هر منوتیکی معنای واحد ندارد. (تفسیریعنی: زدودن ابهام متن، بازسازی حیات درونی انسانها، فهم مقرون بر پیش  دانسته ها و...)
    ب: خلاصه کردن تاریخ هرمنوتیک در علم تفسیر صحیح نیست چون هرمنوتیک فلسفی غیر از تفسیر است.

    آغاز هرمنوتیک:

    متن و نوشتار همزاد با مقوله تفسیر وفهم و شرح است. فهم متون متنوع با روشهای مختلف است و لذا روشهای تفسیری پیدا شد.

    اما  هرمنوتیک گر چه به صورت تفسیر تا قرن 17 وجود داشت اما اولین بار دان هاور سال 1654 در کتابی به نام «هرمنوتیک قدسی» این واژه را به کار برد. امام اصل هرمنوتیک به نهضت اصلاح دینی و نحوه برداشت جدید از کتاب مقدس بر می گردد.

    پس نهضت اصلاح دینی شروع تفسیر نو پدید است، لوتر گفت برای رستگاری «ایمان» کافی است و به علم عبادی وآموزش پاپ نیازی نیست. وی زیارت، روزه، ذکر قدوسیان و شعائر بجز غسل تعمید و عشای ربانی را زیر سوال می­برد.

    لوتر گفت:

    1-  انجیل یک کل به هم پیوسته است و چند انجیل نداریم.

    2-   برای فهم انجیل نیاز به تفسیر کلیات نیست و همه می فهمند.

    3-  برخی قسمتهای انجیل با بخش دیگر تفسیر می شود.

    هر منوتیک به مثابه منطق تفسیر:


    اول این لفظ را دان هاور در قرن 17 برای تفسیر کتاب مقدس به کاربرد. هرمنوتیک ابزاری برای رسیدن به معنای متن و نظر مولف است خواه صدق منطقی داشته باشد یا نه. تحلیل معنای منطقی پس از دریافت مفهوم است. لذا هرمنوتیک با منطق (ابزار ضیانت از خطا) همزیستی داشت. عصر روشنفکری تنها متنهای ابهام­دار و پیچیده نیاز به تفسیر داشت نه هر متنی لذا هرمنوتیک به مثابه منطق و روش تفسیر مخصوص متون (با ابهام بود) اپسینوزا            می­گفت: بخشهایی از کتاب مقدس که مشتمل بر معجزات و تمثیلات است قابل فهم نیست و نیاز به تفسیر دارد. کلادنیوس به امکان دخالت چشم انداز متن در امر تفسیر پرداخت. وی می گفت: چهار نوع ابهام ممکن است؛

    1-  ابهام ناشی از اختلال در فقرات متن نیاز به نقادی است. مرتبه سابق بر هرمنوتیک است.

    2-  ابهام ناشی از عدم وضوح زبانی، با آموزش زبان و لغت شناسی حل می شود و به هر منوتیک مربوط نیست.

    3-  ابهام ناشی از کلمات مبهم؛ که از عهده  هرمنوتیک بر نمی آید.

    4-  متن سه ابهام قبلی راندارد اما قابل فهم نیست بویژه برای افراد مخاطب متعددی، هرمنوتیک برای این موارد است که نیاز به تفسیر را حل کند. پس تفسیر در پی اثبات صدق یک عبارت نیست و در پی ابهام متن است.

    فردریک می یر: نظر  به تفسیری وی ورای افق تفسیر لفظی است و شامل مطلق نشانه ها می شود.

    به نظر وی هرمنوتیک یعنی علم به قواعدی که لحاظ آن ها را بر درک معنای از نشانه ها قادر می سازد . هر چیزی در جهان نشانه است. وی گفت: بهترین مفسر متن، نویسنده آن است.

    آغاز هرمنوتیک مدرن:

    شلایر ماخر (1834- 1768) بینانگذار آن است. او هرمنوتیک را به مثابه «نظر به فهم» تعریف کرد. وی بدفهمی را امری طبیعی می­دانست. لذا هرمنوتیک (نه از زمان ابهام متن) از زمان تلاش برای فهم شروع می شود چون امکان فهم در همه مراحل وجود دارد. وی بر خصلت دیالکتیکی بودن فهم و لزوم گفتگو با متن نظر داشت و هرمنوتیک را هنر درک صحیح گفتمان و متن می دانست. هرمنوتیک وی فهمیدن را اساس و پایه قرار داد. ماخر متاثر از جنبش رمانتیسم مطرح کرد. نمی توانیم مدعی فهمیدن چیزی باشیم تا آن را درک کنیم. فهم ما از تاریخ میسر نیست چون فهم نسبی است و برای فهم تاریخ باید معیارهای اعصار قبل را آورد. شلایر ماخر گذاز متافیزیک به هرمنوتیک فلسفی است.

    هرمنوتیک شلایر ماخر:

    ویژگیهای جدیدی دارد و افق های جدیدی گشوده است. مهمترین دیدگاه های وی:

    1-  ماهیت فهم و تفسیر متن را در زمره هرمنوتیک درآورد قبل از وی هرمنوتیک را تکنیک حصول فهم و تفسیر می دانستند. فهم و تفسیر را بازسازی و بازتولید می دانست. فهم اثر هنری یعنی بازسازی تاریخی آن و سعی درنفوذ به دنیای ذهنی آفرینندۀ اثر. پس فهم متن یعنی مواجهه با ذهنیت مولف.

    2-  نظر وی موجب توسعه در رسالت هرمنوتیک شد(قبلاً در صورت ابهام متن نیاز به تفسیر بود ولی در نظر وی درک و بازسازی مولف که همیشه است. )

    3-  به لحاظ کمی نیز قلمرو هرمنوتیک را توسعه داد و گفت شامل هر متنی و گفتاری است نه فقط متون دینی.

    4-  نوشتن و گفتن هنر است و در لباس هنر عرضه می شود.

    5-  فهم «درک فردیت شخص دیگر» است واین فهم امکان پذیر است.

    6-  قواعد زبانی ودستوری برای حصول فهم و تفسیر متن کافی نیست و درک فردیت مولف مهم است چون :

    §         گاهی مولف مقصود خود را خوب بیان نکرده

    §        از کنایه و استعاره استفاده نموده

    §        از معانی دیگر لفظ بهره برده است.

    7-  تفسیر متنی بر دو گونه است: الف: تقسیر دستوری که متکی بر قواعد لفظی و ادبی است. ب : تفسیر روان شناختی که در پی درک فردیت مولف و ذهنیت اوست.

    8-  فهم متن در گرو درک دوجنبه دستوری و فنی متن وزبان است.

    9-  ماخر تمایل به چاپ آثارش نداشت.

    10-                     فهم مسئله حلقوی است فهم اجزا بر فهم کل ضروری است برای فهم اجزاء ضرورتاً باید کل را درک کرد. درک متن بر رابطۀ بازگشتی و مقایسه ای میان اجزاء و کل استوار است و عنصر پیشگویی  و شهود نیز در آن سهیم است وهمین عنصر این فهم را به ورطه هرمنوتیک می آورد والا اساساً از نظر منطقی محال بود.

    11-                     امکان فهم عینی متن وجود دارد و درک مقصود واقعی مولف ممکن است.

    12-                     عبارات جدا از مولف نیست و بازسازی و تجربه مجدد اندیشه مولف است، فهمیدن به مدد اشتراک نوع انسانی درآگاهی حاصل می شود.

    هرمنوتیک دیلتای: (1833-1911)

    1-  فضای اندیشه او: کارکانت در تضعیف متا فیزیک وتثبیت علوم تجربی به رشد وتقویت روش شناسی انجامید و تاریخ گروی (نسبی گرایی) رواج یافت. تاریخ نیاز به تفسیر داشت و امکان فهم عینی درعلوم تاریخی مورد دغدغه بود.

    دیلتای عمیقات با روش شناختی تاریخ گروی درگیر شد.

    2-  هدف دیلتای:

    وی به دنبال صورت دادن کاری شبیه کانت(که در تحکیم مبانی علوم تجربی کوشید) در تحکیم مبانی علوم انسانی وتاریخ کوشید. لذا با نقد عقل تاریخی به یاری علوم تاریخی و تفسیری برخاست. وی گفت نه تنها موضوعات علوم انسانی و پدید آورندگان آثار آن خصلت تاریخی دارند بلکه مفسر ومورخ نیز وجودی تاریخی است.

    3-فلسفه حیات و مقولات آن:

    می گفت: حیات واقعیتی بیولوژیک ومشترک میان انسان وحیوان نیست. فلسفه زندگی، توده ای از حیات های فردی و غیر قابل شمارش انسانهاست. که واقعیت تاریخ و اجتماعی زندگی نوع بشر را می سازد. تجربه عبارت است از ذهنیت آدمی که در آینۀ فعل وعمل در می آید. ساختن بنای تاریخی نمونه ای از فعلیت تجارب انسانی است.

    انسان قادر است زندگی را با هر تنوع و توانایی آن تجربه کند نه فقط امور محسوس را. شناخت حیات که غایت علوم انسانی است با شناخت در علوم تجربی و طبیعی متفاوت است.

    وی برای علوم انسانی روش شناسی خاص معتقد است وروش وی ارتباط نزدیک با فلسفه حیات او دارد.

    پایه های اصلی معرفت شناسی دیلتای:

    1-  انسان­ها حیات معنار دار را تجربه می کنند.

    2-  انسانها به تبیین و اظهار نظر این معنا تمایل دارند.

    3-  این اظهارات برای دیگران قابل درک وفهم است.

    وی به دو دلیل بر روشناسی ویژه علوم انسانی تاکید دارد:

    - عدم کارایی روش تجربی(تبیین علی پدیده ها) در فهم جهان مخلوق ذهن انسانی.

    - جهان انسانی مثل طبیعت قابل درک نیست چون از همسانی ضرور تشکیل نشده است.

    4-   میزان موفقیت دیلتای:

    وی می خواست برای علوم انسانی بنیان های محکم پی ریزد وبنیان روش شناختی آن را برپایه فهم (نه تبیین) استوار کند. وی می خواست بین تاریخ گرایی در علوم انسانی وغیبت آن آشتی برقرار کند. و دخالت ذهنی مفسر را کم کرده و نتیجه عینی از علوم انسانی بگیرد.

    وی از اشتراک آدمیان در تجارب حیاتی به قواعد عالم عینی می نگریست.

    دواشکال به دیلتای:

    1-  اگر  درک عینی ممکن باشد در روان شناختی تفسیر نباید شاهد اختلاف آراء باشیم. در حالیکه وجود دارد.

    2-  نشان نداده که چگونه روان شناختی تفسیری مولف عینیت قضایا در علوم انسانی است.

    دیلتای می گوید: تمامیت انسان درتاریخ است: اشکال این حرف آن است که وی چگونه می تواند تضمین کند مفسر ومورخ به درون زندگی دیگران راه جوید. وی می گوید انسان می تواند خود را از تاثیر زمینه تاریخی برهاند و امکان شناخت عینی بیابد.

    ارزیابی هرمنوتیک ماقبل فلسفی:

    در قرن 20 با هیدگر هرمنوتیک فلسفی پدید آمد و قبل از آن را «هرموتیک ماقبل فلسفی» می گویند. «مفسر در پی فهم مقصود مولف از رهگذر فهم معنای متن است وفاصله زمانی بین صاحب سخن و مفسر متن مانع از فهم نیست و فهم متن باید از پیش داوریهای ذهنی مصون باشد. این حرف را هرمنوتیک ماقبل فلسفی جزء اصول و پایه های خود می­داند و لذا در مباحث حوزوی ما نیز جا دارد. روش کلادینوس، ثلایر ماخر و دیلتای نیز همین بوده است.

    البته ماخر و دیلتای دو نکته اضافه کرده اند: 1- فهم و تفسیر چیزی جزء بازسازی ذهنیت صاحب اثر نیست.

    2- نمایاندن راه وصول به فهم و شیوه واصول حاکم بر این بازسازی.

    این دو نکته گام مهمی برای فهم ذهنیت مولف است گر چه آنها از مولف محوری و امکان فهم متن دفاع می کردند، این روش عالمان دینی ماهم بوده است.

    نظر ماخر اینست که حرکت دوری بین اجزای جمله و کل آن با جملات متن و کل آن است وسپس رسیدن به فهم. پس نظر شلایر ماخر در حلقوی بودن فهم عینی فهم را مختل نمی کند بلکه توضیحی در چگونگی وصول مفسر به فهم عینیی متن است. دیلتای نیز در فهم متن به زمینه های فرهنگی و فضای فکری مولف جهت کمک به فهم متن نگاه می کند تا با مولف همدل باشد واین امکان همدلی و بازسازی فردیت مولف او را از اتمام بی پایان دانستن فهم تبرئه میکند. .

    دیلتای نظر به فهم برتر را گفته که مفسر بهتراز مولف معنای متن را می فهمد چون معنای هر متن برآیند قصد مولف نیست.

    هرمنوتیک هایدگر:
    رویکرد وی «هرمنوتیک فلسفی» بود. مدافعان این رویکرد بسیار متنوع اند وگرایش های گوناگونی دارند.وجه مشترک همه گونه های هرمنوتیک فلسفی در فاصله گرفتن از روش شناسی، ونگاه فلسفی به مقوله تفسیر و فهم بود. دو فیلسوف این فکر را رشد داده اند بارتین هایدگر و گئورگ گادامر.

    جایگاه علمی هایدگر (1889-1976) : برخی آرای او را یاوه سرایی دانسته و برخی او را در کنار افلاطون و ارسطو وهگل دانسته اند.

    افرادی مثل سارتر، مرلوپونتی، هانس گادامر، هانا آرنت، میشل فوکو، بوردیو، تیلور و ریچارورتی ازهایدگر متاثرند.

    از جمله مباحث وی:

     تقدم فهم هر منوتیکی بر فهم گزاره ای که در زبان قالب قضیه بیان می شود.

    حلقوی و دوری بودن فهم و تاثیر پذیری آن از پیش دید و پیش تصور.

    تاریخی بودن وجود انسانی

    وی بحث هرمنوتیکی را در سال 1923 با سخنرانی آغاز کرد و در سال 1916 کتاب «هستی و زمان» را نوشت: وی هرمنوتیک اینطور تعریف می کند: «هنر درک زبان همدیگر به ویژه زبان نوشتاری او.

    وی فلسفه حقیقی، هرمنوتیک و پدیدار شناسی را یک چیز می­دانست نه جدا. چون فلسفه باید به دنبال معنای هستی باشد و این هدف جز از رهگذر تحلیل پدیدار شناسانه وجود انسانی(دازاین) حاصل نمی­شود کار اصلی وی ارائه تحلیلی از ساختار وجودانسانی است.

    هیدگر و فلسفه­های رایج:


    می گوید فلسفه غرب از افلاطون تا حال منحرف شده و بجای تلاش برای درک حقیقت هستی(هستی هستها) به درک هست­ها پرداخته است. وسه پیش فرض می گوید:

     1- هستی که محمول همه اشیاء است مبهم است و نیاز به تعریف دارد.

    2- از سوی دیگر غیر قابل تعریف است چون عام­ترین مفهوم است واز هیچ چیزی مشتق نشده است. ولی تعریف ناپذیری باعث نمی شود از آن سوال نشود.

    3- هستی مفهوم بدیهی است.

    وی نقطه آغاز فهمیدن را از وجود انسانی (دازاین) می داند و به طرف جستجوی معنای هستی می رود. وی که شروع درک هستی را از درک انسانی و پدیدار شناسی می­داند راه حل برهانی ندارد و چون از غیر وجود نمی تواند برای وجود نتیجه گرفت پس راه شناخت پدیدار شناسی را قرار میدهد که از هوسرل استفاده کرده است.

    و ازاین لفظ آلمانی به معنای هستی – آنجا است و اشاره متناهی بودن انسان است و برای او پرستش از معنای هستی وجود دارد.

    هیدگر: دازاین کلید فهم فکر من ا ست و منظور انسان است.

    پس رویکرد وی با فلسفه غرب متفاوت است که رویکرد فلسفی غرب معنای هستی بدیهی ، عام وغیر قابل تعریف بود ولی هیدگر به دنبال پرداختن به هستی ودرک آن بود.

    ساختار دازاین:

    وظیف فلسفه : جستجوی معنای حقیقی است، هستی حقیقی در همه هست­هاست، لذا تنها شناخت هستی دریافت و شهود آن در یکی از وجودات نقطه آغاز شناخت هستی انسان(دازاین) است. دازاین این که بمعنی هستی- آنجا یا هستی – در جهان است آنجا یعنی دنیا می شود «دنیای هستی» منظور  از جهان فضا یا زمان خاصی نیست بلکه مجموعه­ای پویا از روابط است که به اشیاء و امور معنا و نظم می دهد.

    واقع بودگی آن است که همیشه وجود انسان در جهانی هست وجهانی بدون من و من بدون دنیایم وجود ندارد.

    وابستگی تاریخی دازاین:

    افکندگی ویژگی دیگر دازاین است که در آن جا بودنش افکنده شده است.

    وجود انسانی دارای چیستی وماهیت مشترک و ثابت نیست. هر دازاین وجود خاصی دارد و در محدوده امکانهای ویژه و انتخابی که صورت می دهد نحوه هستی خودرا می سازد.که عبارتست از آن من بودن.

    دازاین بعنوان«هستی در جهان» به دو طریق بر خودش منکشف می شود: 1- از طریق اصول واحساسات2- از طریق فهم

    دازاین به کمک فهم هرمنوتیکی، امکانهای خاصی می تواند فراهم آورد فرافکنی او و پیش افکنی دازاین، متاثر از محدودیت هایی است که در آن پرتاب شده است.

    یکی از جنبه های وجودی دازاین «سقوط» است مثل عافیت طلبی، غربت یا از خودبیگانگی، منتشرشدن یا تفرقه، در این صورتها دازاین فاقد انسجام و وحدتی است که متعلق به خودی اصیل است دازاین در موقع سقوط، خوداصیل خود را از دست می دهد.

    هیدگر کل ساختار دازاین را در ترکیب سه لایه به نام «دلمشغولی» خلاصه کرد.واقع بودگی، سقوط، موجودیت

    موجودیت یعنی به خود اختصاص دادن اشیاء وموقعیت ها از طریق فهم

    ابعاد هرمنوتیکی هیدگر:

    هدف وی درک معنای هستی و روش وی تفسیر دازاین که روش هستی شناسانه و پدیدار شناسانه و هرمنوتیکی است.

    1-  فهم: به نظر هیدگر فهم، گونه بودن دازاین است نه فهمیدن از رفتاری ممکن انسان. پس فهم جزء جداناپذیر آدمی است. فهمی که ویژگی وتعین عام هستی انسان است مقدم بر دانش تئوریک و معرفت شناسی و روشناسی است.

    فهم امکانهای دازاین را آشکار می کند و موقعیت و نحوه وجود جدیدی را به روی او می گشاید . دازاین هستی ممکن است و امکانهای هستی خود را به حرکت درمی آورد.

    نظر هیدگر به فهم و تفسیر هستی دازاین در بحث هرمنوتیکی«کیفیت غلبه بر فاصله زمانی میان مفسر واثر» ثمره علمی دارد. اینکه چون اثر یاحادثه تاریخی که فاصله زمانی با مفسر دارد و فاصله بیگانه ساز و مانع فهم دقیق است. مفسر نباید به فاصله غلبه کند بلکه فهم، نحوه هستی وجود انسانی است و هر انسانی به زمان وجودی خویش تعلق دارد و معنا ندارد که پل زده شود و آن اثر فهم گردد و مفسر در زمانی سیر کند بلکه فهم او در ظرفیت وجودی خویش فراهم است.

    2-  تقدم فهم بر زبان و تفسیر:

    دازاین قبل از آنکه با زبان و در قالب قضیه وگزاره چیزی بگوید، از آن امر فهم هرمنوتیکی دارد یعنی ما بدون فهم، با اشیاء مواجه نمی شویم تا آن را تفسیر کنیم بلکه هر شی توأم با فهم وارد دنیای هر دازاین می شود.

    3-  پیش ساختار داشتن فهم:
    هر گونه فهم (تفسیر زبانی یا گزاره ای) مبتنی بر پیش ساختار است و این پیش ساختار مانع فهم و تفسیر بدون پیش فرض ها و پیش داوریهاست.

    پیش ساختار فهم سه لایه دارد: پیش واژه، پیش دید، پیش دریافت.

    اشیاء و امور به واسطه فهم معنا دار می شوند و هر معنایی بدون این سه لایه ممکن نیست.

    4-  حلقوی بودن فهم:

    حلقوی بودن فهم ویژگی ساختار نهم و وصفی وجودی برای آدمی است. هر فهم مسبوق پیش داشته، پیش دید و پیش تصور است.

    اشکال؛ تفسیر دانش علمی است و در دانش علمی به فهم می­رسیم اگر نتیجه از پیش معلوم باشد دور لازم    می­آید.

    هدف از تفسیر، از سویی اثبات فهم و وصول به نتیجه علمی است.

    از سویی  دیگر وقوف به فهم از نتیجه، لذا دورپیش می آید.

    هیدگر: دورنیست چون حلقوی بودن جزء ساختار و شرط وجودی فهم است.

    فهم              مفسر             به سمت فهم           فهم دیگر

    5-  هیدگر ومقوله تفسیر متن:

    هولاب: به نظر هیدگر فهمیدن یک متن آنچه نویسنده در متن نهاده نیست بلکه گشودن امکانی که خود متن به آن اشاره دارد. همچنین تفسیر تحمیل معنا بر متن نیست بلکه توضیح وابستگی است که بوسیله متن در فهم پیشین ما از جهان آشکار می شود. ما با فهم با متن مواجه می شویم نحوه وجود ما، وجود فهمانه است و ما با فهم موجودیم. رودلف بولتمان تحت تاثیر هیدگر معتقد شد همه تفاسیر از جمله تفسیر کتاب مقدس با پیش فرضهای فلسفی ونظری تشخیص می یابند.

    6-  تاریخی بودن انسان:

    وی دازاین را وجودی تاریخی می داند و تاریخی بودن امری عارضی نیست، امری وجودی و ذاتی است. چون انسان زمانمنداست و بشر فاقد سرشت مشترک است. و سرشت خود را وامدار تصمیم وانتخاب خود می­داند.

    تفاوت آثار اولیه و متاخر هیدگر:

    1-  مقوله زبان:

    الف: اولیه: زبان پدیده ای بشری با وصفی وجودی است انسان در زبان هستی در جهان خویش را بیان می کند.

    ب: متاخر: زبان در کانون اندیشه است ومستقل از آدمی دانسته شده زبان را روشنگر معنا دانست و چنانکه موسیقی نیز مثل کلام روشنگر معناست.

    2-  هرمنوتیک :

    الف: اولیه: هرمنوتیک جریان افشای هستی و تفسیر وجودی دازاین است.

    ب: متاخر: به ریشه یونانی هرمنوتیک وفادار است . از طریق زبان به تفسیر هستی می توان پرداخت.

    3-برگشت به متن: در آثار متاخرش می خواهد معنای غایب را صید کند و ناگفته های متن را آشکار سازد. لذا رجوع به متن دارد.

    نقد و ارزیابی:

    1-  میزان کامیابی فلسفی: انتفاد هیدگر از فلسفه سنتی غرب درعدم تامل در معنا وحقیقی هستی بجاست.

    2-  فلسفه معطوف به بحث حقیقت باشد صحیح است.

    3-  او نتوانست نظام فلسفی که بعد هستی شناسانه دارد بنا گذارد چون اولاً: نقطه آغازین فلسفه او، دعاوی بدون اثبات است.ثانیاً: اشکال روشی دارد و او اسنتاج منطقی و عقلانی را کنار می گذارد و به پدیدار شناسی روی می آورد.

    تلاش شلایر ماخر بر مساله سوء فهم بود و تلاش دیلتای غلبه بر تاریخ گروی.

    و هیدگر هستی شناسی فهم را بنا کرد. توجه به جایگاه فهم در ساختار وجودی انسان و ارائه تبیینی وجودی از حلقه هرمنوتیک، تاکید بر تاریخیت انسان و تقدم فهم بر زبان از مباحث هیدگر است.

     

    کاستی های نگاه هرمنوتیکی هیدگر:

    1-  تلقی واحد و روشنی از هرمنوتیک عرصه نمی کند

    2-  همه پرسشهای متداول دربارۀ تفسیر متن را رها کرده و به تحلیل فلسفی در هستی شناسی فهم می پردازد.

    3-  رسمیت دادن به ذهنیت گرایی

    4-  تحلیل دازاین از ساختار وجودی فهم وهسته هرمنوتیک توجیه نسبیت گرایی است.

    5-  تلقی متداول از حقیقت با نظر وی سازگار نیست او حقیقت را آشکارگی معنا می کند یعنی آشکار شدن خودش شیء.

    هرمنوتیک فلسفی گادامر:

    وی درسال 1900 در لهستان متولد شد. وی از هگل و هیدگر متاثر است مهمترین نوشته اش کتاب حقیقت و روش» در سال 1960 بود این کتاب به نحوی شرح و بسط «هستی و زبان» هیدگر است بجز اینکه مقداری به هرمنوتیک پیش از هیدگر نزدیک شد.

    گادامر با دو سنت فلسفی مقابله می کند. رمانتیک آلمانی 2- گرایش پوزیتویستی.

    وی با عقلانیت روشمند مخالف است.

    وی  می گوید: درفهم وتجربه هنری ودرک حوادث تاریخی و تفسیر متن واقعه ای اتفاق می افتد که درک وتحلیل آن به روش علمی مقدور نیست و نیاز به پژوهش فلسفی است.

    هدف وی معرفی بهتر عالم فهم نسبت به آنچه در علوم مدرن ارائه شده است.

    مسائله روش:

    واو در کتاب «حقیقت و روش» واو جدایی است نه واو ارتباط. گادامر بدنبال آن است که فهم چگونه ممکن می شود؟

    پاسخ به آن ورای روش است چالش گادامر با روش شناسی در این چند مورد است: 1- وجود فی نفسه اشیاء همان وجود اشیاء در عالم علم نیست و وصول به حقیقت را متناسب، با وجود اشیا ء در این محل دنیای علمی ارزیابی کرد نه در دنیای واقعی پس وی به واقع نگری دعوت می کند. 2- با شک دکارتی مخالف است و هم با این مخالف است که با شک می توان شروع کرد.

    4-  روش علوم تجربی شیوه ای عام برای درک جمله حقایق نیست. حقایقی به کنترل روش در می آیند که قابل تکرار باشند و حقایق از سنخ تکرار پذیری (واقعه) نیستند.

    ماهیت فهم:

    هرمنوتیک نخست معطوف به فهم متن بود توجه به آگاهی تاریخی موجب شد تمامی اشکال سنت و هر آنچه محصول خلاقیت وذهنیت گذشتگان است نیازمند درک و تفسیر است.

    رسالت هر منوتیک در تفسیر این موارد چیست؟

    شلایر ماخره: معتقد به بازسازی معنای موضوع تاریخی.

    هگل: معتقد به ترکیب و زمینه می­گوید پیدایش اثر مهم است لذا مداخلۀ وساطت فکورانه با دنیای معاصر، فهم گذشته در امتزاج با حال مهم است.

    گادامر: فهم واقعه ای است که اتفاق می افتد واین اتفاق محصول خود اشیاء است نه محصول اعمال روش که فاعل شناسایی به کار گرفته است. این دیدگاه نظر یونانیان است.

    وی فهم صحیح از حقیقت در علوم انسانی و ماهیت تفسیر متن را با تلقی صحیح از مفهوم «بازی» گره می زند.

    تجربه، از جهان زبانی است وتجارب ما بواسطه زبان است لذا فهم یک بازی زبانی است. هدف گادامر از تحلیل پدیدار شناسانه بازی، مبارزه با پیش داوریها وتلقی های ایده آلیستی از آگاهی است. چنانکه بازی سوبژکیتو و محصول ذهن فاعل نیست فهم و تجربه هرمنوتیکی هم محصول فعالیت ذهنی فاعل شناسانیست. در یک بازی ذهنیت بازیگر در سامان دهی بازی دخالت دارد اما ذهنیت آن در چارچوب قواعد بازی فعال است. در فرایند فهم علاوه بر فهم وتفسیر به «کاربرد» هم نیاز است تا فرایند فهم کامل شود یعنی همانگونه که فهم، تفسیری است کاربردی نیز هست. تایید فهم هرمنوتیکی مثل گفتگوی دو نفر است که تحت تاثیر حقیقت موضوع به وضعیت متفاوتی می رسند

    پیش داوری در فهم:

    تمایلات ، دیدگاه ها و انتظارات ما در فهم دخالت می کند البته فهم مقهور افق ذهنی مفسر نیست. وی به دوری هرمنوتیکی وحلقوی بود فهم قائل است. سنت سرشت زبانی دارد و از آن طریق اثر می گذارد و ما با فهم سنت در تکامل آن سهیم می شویم. افق معنایی مفسر و موقعیت هرمنوتیکی او در علم فهم دخالت می کند. و این افق از سنت وتاریخ متاثر است. وی به دخالت ذهن مفسر وخود اثر در فهم معتقد است واسم آن را «امتزاج افق ها» می داند یعنی فهم حاصل ترکیب واستخراج افق معنایی مفسر واثر است.

    زبان:

    چرخش وجودی هرمنوتیکی بوسیله زبان هدایت می شود زبان واسطه عام همه فهم هاست و تجربه ما از جهان زبانی است. گمان عمومی آن است که زبان علائم و نشانه هایی برای انتقال معانی وفهم است ولی گادامر می گوید: میان فهم و زبان فاصله نیست و ماهیت فهم زبانی است. امتزاج افق ها همان امتزاج زبانهاست، زبان مفسر با زبان اثر ممزوج می شود و زبان مشترکی پدید می آید. دنیای هر انسان امری ذهنی است ومحصول فعالیت فکری ادبی او بی ارتباط بادنیای واقعی نیست. وی می گوید: این موضوعات واقعی هستند که پا به عرصه زبان می گذارند. هر کس که زبانی دارد در واقع دنیایی ویژه خوددارد. مفسر در درون خودش باید به باز تولید، منطق و جهت گیری ها و داده های فرهنگی مولف ودنیای ذهنی وی اثر بگذارد.

    ماهیت زبان:

    وی به زبان هندی فهم وواقع مندی زبان اعتقاد دارد زبان واقعیتی است که هم اشکال فهم را احاطه کرده است. زبان خصلت تاملی دارد، آنچه گفته شده ناگفته را منعکس می کند و جزء آینه کل می شود. گادامر بر خلاف هیدگر به دنبال هستی شناسی محض نیست و می گوید: هستی در زبان به سخن در می آید و کلمه، کلمه بودنش را مرهون آن چیزی است که در او به سخن در آمده است. اگر به تجربه هرمنوتیکی نگاه هستی شناختی داشته باشیم باید هستی را زبان بدانیم هستی در زبان پیدا می شود وهستی زبان است یعنی هستی به نحو زبانی آشکار می شود.

    هرمنوتیک و دیگر شاخه های زبانی:

    از قرن 19 به بعد شاهد گسترش رشته هایی هستیم که به زبان توجه ویژه دارند، بخشی جنبه علمی دارد مثل آنتروبولوژی ، آواشناسی سمانتیک، زبان شناسی نمونه هایی از گزارش علمی و تجربی به زبان هستند. در کنار فلسفه هرمنوتیکی او، شاخه های علمی وفلسفی متعددی با محوریت زبان وجود دارد مثل: زبان شناسی، فلسفه تحلیلی سمانتیک.

    فلسفه تحلیلی: گرایشی که مربوط به زبان و نقد منطقی آن است. برخی فیلسوفان وعارفان زبان طبیعی را در ارائه واقعیت ها دارای نقص می دانند و دو دسته اند: گروهی با رفع نقص زبان را برای بیان اهداف فلسفی مناسب می دانند به شرط استفاده صحیح از آن باشد. گروهی هم آن را ذاتاً نامناسب برای اهداف فلسفی می دانند و دلیل آن عدم وضوح وابستگی به زمینه و گمراه کنندگی آن می دانند.

    گادامر و تفسیر متن:

    هرمنوتیک سنتی و هرمنوتیک رمانتیک= تفسیر متن، هرمنوتیک فلسفی، توجه به علت فهم وتفسیر متن گادامر واعلام نقش زبان و نقش مثبت پیش داوریها در فهم وتفسیر متن.

    چند نکته دربارۀ گادامر:

    1-  نادیده گرفتن قصد مولف: درک متن، فراتر از گفته مولف است و مربوط به خود متن است. مولف تنها یکی از مفسران متن است و فهم او رجحانی ندارد.

    2-  تولید به جای باز تولید؛ یعنی در فرایند تفسیر متن، معنای جدیدی تولید می شود و در این تولید معنا، ذهنیت و پیش داوریهای مفسر و خود متن سهیم اند.

    3-  تکثر معنایی متن؛ به گفته گادامر فهم نه جستجوی چیزی درگذشته و یا بازسازی و بازآفرینی بلکه تطبیق متن با زمان حاضر است.

    4-  پایان ناپذیری عمل فهم: فهم متن جواب متن به پرسشهای مفسر است و محدودیتی برای دخالت پیش داوری نیست فهم متن بی پایان است.

    5-  فهم متفاوت به جای فهم برتر: فهم ها هیچ رجحانی بر هم ندارند.

    نقد وارزیابی هرمنوتیک گادامر:

    گادامر درتحلیل فهم وارائه الگو برای تجربه هرمنوتیکی از اندیشه «تاریخ مندی» هیدگر متاثر است. وی در دیالکتیکی دانستن تجربه متاثر از هگل است و محصول این تجربه به نحوه درآمدن اثر است که مفسر باید به آن گوش دهد. تجربه هرمنوتیکی یک مواجهه است واقعه وحادثه ای است که اتفاق می افتد و توافق وگفتگویی میان مفسر و اثر برقرار می شود وی اثرپذیری فهم از سنت را یادآور شده و سهم پیش داوری مفسر را گوشزد کرده و می­گوید فهم محصول آمیختن دنیاها و افقهای ذهنی مفسر واثر است.

    کاستی های اندیشه گادامر:

    1-  تلقی سنتی، حقیقت را وصف اندیشه وتصدیق وقضیه می داند. نظریه­های مطابقت، سازگاری و یراگماتیستی حقیقت را وصف قضیه می دانند اما در اندیشه جدید غرب برخلاف آن است گادامر حقیقت را وصف اشیاء می داند و نه وصف اندیشه ها. پس هر جا فهم اتفاق بیافتد حقیقت هستی خاص آشکار شده است. وی بین فهم صواب وناصواب فرق نمی گذارد و هر فهمی را حقیقت می داند. لذا هم واقعه فهم، هم واقعۀ زبانی است وهم واقعۀ حقیقت. لذا چند اشکال به نظر گادامر وارد است:

    الف: تفسیر گادامر از حقیقت آن را به امری خنثی و بی حاصل تبدیل می کند.

    ب: پاسخ به هر پرسش، حقیقت وآشکار شدن شیء نیست در حالیکه گادامر چنین می داند.

    ج:وی به معنای واحدی از حقیقت وفادار نیست گاهی وصف خود اشیاء وگاهی وصف تفسیر می داند.

    د: وی دلیلی ارائه نمی کند «حقیقت مطابقت با واقع  را» رها کرده است.

    2-  گادامر و نسبی گرایی: هرمنوتیک فلسفی متهم به نسبی گرایی است، وی فهم را توافق اثر و مفسر می داند و لذا بر اثر توافق آنها معناهای متکثری پیش می آید و هیچ فهمی هم بهتر نیست بلکه فهم متفاوت است. لذا نسبت فهم وجوددارد.

    3-  گادامر در تفسیر و فهم منطق پرسش وپاسخ را قبول دارد درحالیکه در هنگام نوشتن متن خواننده نیست و درهنگام خواندن، نویسنده نیست پس پرسش وپاسخ اتفاق نمی افتد. و اساساً متوقف کردن عمل فهم بر پرسش ادعای بی دلیل است.

    4-  گادامر می گوید موقعیت هرمنوتیکی و پیش داوریها ثابت نیستند پس فهم ها تاریخمند است چون باافق معنایی مفسر گرده خورده است اما اشکالات: هیچ تبیینی قادر به اثبات لزوم دخالت پیش داوریهای مفسر درعمل فهم نیست.

     

    فصل پنجم:

    هرمنوتیک گادامر، هابرماس، و ریکور همه متاثر از هیدگر هستند اما تغییراتی دارند. هابرماس می گوید در فهم عمل اجتماعی و علوم اجتماعی به جای هرمنوتیک باید در پی تفکر انتقادی و نقد ایدئولوژی باشیم.

    هابرماس و تفکر انتقادی:

    وی متفکر هرمنوتیکی نیست بلکه منتقد هر منوتیک است وی با نظر انتقادی در عرصه نظریه اجتماعی و جامعه شناسی تغییراتی بنیادین بوجودآورد و اجماع رسمی که بر دوش کارکرد گرایی بود را برهم زد.

    نظریه انتقادی از کانت آغاز می شود که می­گفت: فاعل عمل شناسایی در آفرینش درون مایۀ آگاهی سهیم است و آن را سازمان می دهد و تفسیر می کند. هابرماس از اعضای حلقه فرانکفورت بود وآنها بنیان نظری مارکس را پذیرفتند ولی فرهنگ را روبنا نمی دانستند و برای اصلاحات اجتماعی به شرایط ذهنی اهمیت دادند. هابرماس واعضای دیگر حلقه در نقد جامعه مدرن توافق دارند و معتقدند عقلانیت ابزاری و نگاه اثبات گرایانه بر علوم اجتماعی انسان معاصر را به شیء تبدیل کرده است.

    ویژگی نقد اجتماعی هابرماس رهایی از ایدئولوژی است. هابرماس به علاقه «بشری درتعیین افق فهم نقش مهم تامل است مثل پیش داوری نزد گادامر. وی معتقد است دانش بشری سه قسم است: علوم طبیعی وتجربی، علوم تاریخی، هرمنوتیکی، علوم اجتماعی

    فهم علوم تاریخی- هرمنوتیکی ساختار هرمنوتیکی دارد وقصد آن تضمین امکان خویشتن فهمی برقراری فهم متقابل است.

    دراین قسم علوم، علاقه علمی تشکیل دهندۀ دانش است. ولی این روش را نمی توان به پدیده های اجتماعی سرایت داد. چون در پدیده های اجتماعی، روش انتقادی نیاز است.

    هابرماس نظریه گادامر در سلطه روش بر حقیقت را نمی پذیرد و سرایت دادن روش تجربی به حیطه علوم اجتماعی را رد می کند. ولی هر دو نظریه اثبات گرایانه را نفی می کنند.

     

    اختلاف های هابرماس وگادامر:
    1- هدف هرمنوتیکی گادامر تبیین ماهیت فهم وبرشمردن شرایط وجودی حصول آن است و می گفت فهم روشمندنیست و از سنت وتاریخ متاثر است. وی روش تجربی را نمی پذیرد و اعتبار یافته های تجربی را زیر سوال برده وبرای داوری آن هم معیاری بدست نمی دهد هابرماس این حرف را نپذیرفته چون بدون معیار نقد ممکن نیست لذا می توان با نقد ایدئولوژی به فهمی روشمند رسید. هابرماس: نظریه هرمنوتیکی نمی تواند تنها به صورت نقد محض و کلی باشد بلکه باید روشی را نیز ایجاد کند لذا می گوید نمی توانیم فقط به ساختار فهم بپردازیم بلکه باید اعتبار ودرستی فهم را هم در نظر بگیریم.

    2- گادامر درتفسیر متن از امکان مرجعیت سنت و پیش داوری در سنت دفاع کرده و آنها را در مشروعیت فهم دخیل می داند برعکس عصر روشنگری گادامر می گوید سنت عالم و مفسر را احاطه کرده و بر آن اثر می گذارد و هابرماس با این نظریه مخالف است چون این دخالت دادن سنت و مرجعیت را مانع نقد می­داند

    3-  گادامر نقش زبان درفهم مهم دانسته وفهم را حاصل توافق زبان مفسر و اثر می داند که زبان مشترک پدید می آید واین نشاندهنده عمومیت هرمنوتیک است وهیچ کس نمی­تواند زبان و سنت را نقد کند. هابرماس می گوید پدیده های اجتماعی به تفکر انتقادی و نقد قدرت نیازمندند چون علاقه قدرت و ایدئولوژی، پدیده های اجتماعی را پیش می برد و رهایی این پدیده ها از ایدئولوژی کاذب به نقد ایدوئولوژی نیاز دارد.

    هرمنوتیک پل ریکور:

    ریکور متفکر مبدع نیست بلکه متاثر از متفکران گذشته است و آثار متفاوتی دارد.

    فلسفه تامل: فلسفه تامل وارتباط هرمنوتیک با این فلسفه حلقه پیوند مباحث پراکندۀ ریکور است.

    نظریه های تفسیری و مباحث هرمنوتیکی وی، اعم از معناشناسی میل و روانکاوی و تفسیر نهادها و هرمنوتیک متن راهی به سوی تامل فلسفی است. تامل یعنی به خود اختصاص دادم کوشش ما برای زیستن و میل ما به بودن.

    پس تامل فلسفی به منظور درک چگونه بودن صورت می گیرد انسانها تلاش برای زیستن ومیل به بودن خویش را از طریق آثار هنری و نهادهای اجتماعی ظاهر می کنند و تفسیر ما از آنها منجربه خویشتن فهمی می شود. تفسیر نهادها و اسطوره ها تامل فلسفی نیست ولی راه برای تامل است و تفسیر نهادها نقطه آغاز تامل فلسفی است. استعاره افزایش گستره زبان، موجب افزایش درک و تلقی از واقعیت می شود. ریکور معتقد است گونه گفتاری ونوشتاری گفتمان متفاوت است.

    فلسفه اراده با سه گفتمان مرتبط است:

    1-  گفتمان وصفی انجام می شود.

    2-  گفتمان دیالکتیکی: که ارزشی و ارشادی است که برآن است که ارتباط افعال انگیزشی و عقلانی را درک کند.

    3-  گفتمان هرمنوتیکی: که با مقوله تفسیر سروکار دارد، عمل نوعی متن است ودر جنبه های عمل ومتن مثل هستند الف: آنچه در متن است بر واقعه گفتن پیشی می­گیرد مثل تحت الشعاع قرار گرفتن خود عمل با معنای عمل. ب: گفتمان نوشتاری بر عمل نیز تطبیق می کند چنانکه متن می توانداز مولف خودجدا شود عمل نیز از فاعل جدا می شود. ج: همانطور که متن از محدودیتهای مدلول و محکی ظاهری خویش رهاست ، عمل نیز از شرایط اجتماعی خود تعالی می جوید.

    پس با عمل اجتماعی همچون متن رفتار می شود.

    نظریه تفسیری ریکور با هرمنوتیک گادامر متفاوت است چون گادامر هرمنوتیک را خارج از قلمرو وروش تجربی می پندارد ونظریه ریکور تبیین و فهم وفاق ایجاد می کند.

    نظریه تفسیری ریکور:

    این نظریه ترکیبی است وتفسیر متن سرمشق این نظریه است و عناصر آن عبارتند از :

    1-  زبان ، واقعیتی که مرکب از نشانه­هاست.

    2-  هرمنوتیک واقعه­های زبانی مبتنی بر زبان شناسی جمله است و شکل گفتمان مورد نظر است.

    ویژگیهای گفتمان:

    -       در زمان حاضر و بطور زمانمند یافت می شود ولی زبان خارج از زمان خاص است.

    -       گفتمان دارای فاعل است ولی در زبان فاعل در کارنیست.

    -       نشانه بر یکدیگر دلالت دارند.

    -       تبادل پیام تنها در گفتمان محقق می شود.

    3-  معنای قضیه غیر از محکی آن است.

    4-  گفتار ومتن تفاوت دارند.

    5-  گفتمان افزون بر معنا دارای محکی است.

    قوس هرمنوتیکی:

    تفسیر متن از نظر ریکور دربردارندۀ سه عنصر، تبیین، (عمل زبان شناسانه)، فهم (درک مفاد متن) و به خود اختصاص (جبنه فراعبارتی ) است. ریکور این فرایند سه مرحله ای را قوس هرمنوتیکی می­نامد.

    ریکور به امکان ارائه قرائت­های مختلف از متن معتقد است فهم متن عبارت از جمع آوری وکنار هم قرار دادن معنای تک تک جملات نیست بلکه تفسیر متن فرایندی کل گرایانه و ترکیبی است. بیش از یک راه برای تفسیر وجود دارد اما تفاسیر با هم برابر نیستند. پس وی می خواهد به نسبی گرایی و همچنین جزم گرایی نیافتد. ریکور تفسیر محتمل تررا معتبرتر می داند.

    نقد ایدوئولوژی:

     حوزه هرمنوتیک و نقد ایدوئولوژی جدانیست و برهم تاثیر می گذارند وی به دنبال پاسخ دوسوال است اول اینکه آیا در هرمنوتیک ظرفیت نقد وجوددارد؟ وی جواب می دهد که نظر هیدگر که به هستی شناسی فهم روی آوردناقص است چون اگر از هستی شناسی به روش شناسی و معرفت شناسی منتقل نشود و ظرفیت لازم برای طرح تفکر انتقادی را نخواهد داشت. چهار شرط دارد که هرمنوتیک سنت تفکر انتقادی داشته باشد:الف: متن را به لحاظ معنایی مستقل بداند مستقل از قصد مولف، شرایط اجتماعی و فرهنگی و مخاطب اصلی است

    ب: جدا دانستن تبیین و فهم

    ج: کمال هرمنوتیکی به گشوده شدن دنیای متن برای ماست و کمال هرمنوتیکی امکان نقد واقعیت است.

    د: عمل فهم متن به خویشتن فهمی مفسر منتهی است و خویشتن فهمی راهی برای نقد است.

    و سوال دوم: اینکه نقد ایدوئولوژی در چه شرایطی است؟ بستر نقد ایدوئولوژی جایی است که کوشش وقدرت و زبان درهم تنیده شود.

    ارزیابی ریکور:

    1-  هرمنوتیک ریکور متواضعانه تراز هرمنوتیک فلسفی است چون هیدگر و گادامر پروژه بلند پروازانه برای هرمنوتیک خود قائل بودند مثل پوشش هرمنوتیک نسبت به همه ساحت های علوم انسانی و هستی شناسی فهم به طور عام .

    2-  ریکور به اهمیت پرسش از هستی ولزوم تامل درباره هستی معترف است.

    ریکور معتقد است باید بین هرمنوتیک ، هستی شناسی و پدیدار شناسی پیوند داد. به این صورت که از راه معناشناسی به هستی برسیم و از راه تفسیر نمادها واسطوره ها به پیش برویم.

    نقد پیش فرض­ها:

    ریکور تحت تاثیر هرمنوتیک فلسفی به استقلال معنایی متن اعتقاد دارد. از جمله استقلال معنایی متن از مولف است ونباید نیت و قصد مولف را به حساب آورد. هدف قصد مولف نیست بلکه درک معنای متن جدا از مولف است. همچنین متن از زمینه پیدایی آن جداست و لذا قرائتهای مختلف ممکن می شود.

    اشکال این است که اهداف رجوع به متن در نظر گرفته نشده است و اگر این تفکیک متن از نیت و زمینه باشد هدف متن بدست نمی آید مثلاً در قانون اساسی درک مراد قانونگذار بسیار مهم است.

    نکته دیگر؛ ریکور به تبع فرگه معنا را متعلق به زبان و مفاد را متعلق گفتمان می داند، معنا با دنیای خارج ارتباط ندارد.

    ابهامات نظریه ریکور:

    1-  ریکور نحوه وصول مفسر به محکی ومفاد گفتمان را ترسیم نمی کند.

    2-  حلقه اتصال بین ارتباط حکایی الفاظ با مفاد و دنیایی که از او حکایت می کند ندارد.

    3-  وی متن را ترکیب کلی از اجزاء می داند و اجزاء اصلی وفرعی وجودندارد، این قسمت نظریه به نسبی گرایی می انجامد.

    4-  وی به امکان قرائتهای مختلف از متن معتقد است و از سویی هم به اعتبار در تفسیر متوسل می شود و می گوید تفسیر محتمل­تر، معتبر است. اما اشکال معیاری برای سنجش اعتبار نمی گوید که براساس کدام معیار تنها میسر سنجیده می شوند.

    فصل ششم:

    هرمنوتیک عینی گرا:

    اندیشه وران قبل از هیدگر عینی گرا بودند. و در قرن 20هم افرادی چون املیوبتی و اریک هوش عینی گرایند.

    نسبی گرایی: حقیقت را تغییر پذیر می دانند، قضایای همیشه معتبر اخلاقی را منکر است، از تکثرایی دفاع می کند، تاریخیت فهم را قبول دارند.

    عینی گرایی: همراه مبناگرایی است، میدان دادن به ثبات، بر تمایز فاعل شناسایی از موضوع و متعلق تاکید دارد.

    امیلوبتی:

    هرمنوتیک وی واکنشی در برابر نسبی گرایی و ذهن گرایی است. وی هم مثل گادامر از نظریه به عام تفسیر سخن می گوید ولی عمومیت وی معرفت شناختی است. از نظر او همه اشکال تفسیر، ساختار مشترکی دارند

    فهم تفسیر:

    1-  هدف تفسیر رسیدن به فهم است. یعنی درک دنیای دیگران نیازمند مواجه شدن با امور معنا دار هست.

    2-  سه ضلعی دانستن فرایند تفسیر در مقابل رفتار گرایی و همچنین هیدگر است.

    3-  تفسیر عینی ممکن است و تنها تفسیر معتبر است. درک پیام مولف با مانع همراه است که مفسر در فرایند تفسیر و اعمال روش شناسی مناسب آن را می یابد.

    4-  تفسیر عینی آثار تابع قالب های متنوع تفسیری است شیوه های متنوع تفسیری عبارتند از: فقه اللغوی، (بازیافت معنای واقعی و مقصود صاحب سخن)، انتقادی(مستلزم رویکرد پرسش گرایانه)، روان شناختی(فنی، شکل شناختی فهم معنا از طریق درک اصول تشکیل دهنده پدیده)

    قواعد تفسیر:

    1-  اثر را باید برحسب ارتباط با ذهنیتی که در آن متبلور است تفسیر کرد. (اصل استقلال هرمنوتیکی)

    2-  اصل تمامیت یا قانون سازگاری معنا(تاکید برارتباط جزء و کل و لزوم توجه به نقش وتاثیر متقابل جزء و کل در فرایند تفسیر)

    3-  مفسر مجبور به ردیابی مجدد فرایند ذهنی منتهی به خلق اثر در ذهن خویش است.

    4-  تناسب معناییی در فهم یا قانون مطابقت هرمنوتیکی معنا مفسر فعالیت ذهنی خویش را با آنچه از موضوع دریافت می کند هماهنگ می سازد).

    اریک هوش:

    وی مدافع عینی گرایی و طرافدار امکان دستیابی به فهم معتبر است.

    مباحث وی در هرمنوتیک عبارتند از: معنای لفظی و تعیین آن، بیگانگی و تمایز معنای لفظی از روان شناسی گروی و فرایند روانی ذهن مولف، تمایز نهادن میان معنای لفظی با معنانسبت به، فرق گذاشتن بین فهم متون و تفسیر ونقد متن، درنظر هرش قصد مولف نقش اساسی دارد و معنای لفظی نیز با نسبت و قصد مولف گره خورده است.

    تفسیر معتبر و عینی از متن چیزی نیست جز درک معنای لفظی

    هرش استقلال معنایی متن را قبول ندارد بلکه متن را معنای مقصود مولف می داند. لذا اولاً معنای متن امری متعین و مشخص است. ثانیاً: تفسیر، معتبر است ثالثاً معنای متن تغییر نمی کند و واقعه تاریخی است که در زمان خاص مولف آن را قصد کرده است. معنا، متعلق آگاهی است چون آگاهی از چیزی وجود دارد. وی تاریخی بودن معنا را قبول ندارد. زمینه نیز در معنای متن نقشی ندارد. به اعتقاد وی تعامل با متن چهار حالت دارد:

    1-  فهم متن؛ هر کس قادر به نوشتن و تکلم به یک زبان است قادر به فهم گفتار و نوشتار آن زبان هم هست. فهم ساختن متن است.

    2-  تفسیر متن: تفسیر، تبیین معنای لفظی است تنوع تبیین به معنای تنوع معنای متن نیست. براساس تغییر زمانه تنوع و تغییر تفاسیر بوجود می آید.

    3-  نقد متن: نقد پس از درک معنای لفظی است.

    4-  منطق اعتبار فهم: متن کلید اصلی فهم مراد مولف است البته مفسر باید در حد توان خویش به ورای متن بیندیشد.

    دكتر كمال اكبري  
    نام :
    نام خانوادگی :
    ایمیل :
     
    متن :
    متوسط امتیاز :
    %0
    تعداد آراء :
    0
    امتیاز شما :
     
     
     
    تازه ها
     
    انتشار كتاب درآمدي بر ارتباطات و اطلاعات در اسلام کتاب درآمدی بر ارتباطات و اطلاعات در اسلام به عنوان چهارمین کتاب دانشکده صدا و سیما قم به قلم دکتر کمال اکبری منتشر شد. سير تحولات سياسي اجتماعي غرب جزوه درسي: کتاب سير تحولات سياسي اجتماعي غرب،دكتر كمال اكبري منتشر شد جهاد فرهنگي و آگاهي رسانه‌اي دنياي معاصر به دليل تحولات شگرف و مسائل پيچيده‌اش، متفاوت با دنياي گذشته و بسيط است، ولي روابط حاكم بر آن در عرصه‌هاي مختلف، تفاوت ماهوي نكرده و مسائل مهمي چون جدال حق و باطل، استفاده از همه ابزارها براي رسيدن به اهداف و تلاش اهل باطل در كم فروغ كردن نور حق همچنان بر جهان سايه افكنده است رئيس دانشكده صدا و سيما: فقه موسيقي تنظيم شود خبرگزاری قرآنی ایران: رئیس دانشکده صدا و سیمای قم با تأکید بر اینکه باید فقه رسانه‌های نوین در ابعاد مختلف از جمله فقه تصویرگری، فقه موسیقی به صورت منضبط تنظیم شود، گفت: با شناختی که از فقه پویای شیعه داریم قابلیت پاسخگویی به این مسائل وجود دارد رييس دانشكده صدا و سيما قم: بومي سازي رسانه نياز به نگاه اجتهادي حوزه دارد دکتر کمال اکبری در آیین استقبال از دانشجویان جدید الورود و آغاز نیمسال دوم تحصیلی دانشکده صدا و سیما قم عنوان کرد بومی سازی رسانه نیازمند نیاز دقیق و اجتهادی حوزه است كاركرد ماهواره ها در حوزه دين دکتر کمال اکبری: نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران که علاوه بر مرزهای زمینی، عهده دار دفاع از مرزهای عقیدتی ملت است باید نسبت به این نوع نبرد اهمیت جدی تری به خرج دهد كتاب «فقه سياسي شيعه» فردا نقد و بررسي مي‌شود كتاب «فقه سياسي شيعه؛ سازگار تحول در دوران معاصر‌» اثر حجت‌الاسلام سيد كاظم سيد باقري در خبرگزاري فارس نقد مي‌شود. فرهنگ سازي براي نقد نوشتار حاضر، متن گفت و گوی باشگاه اندیشه با دكتر كمال اكبري، استاد دانشگاه در حوزه علوم سياسي، با موضوع نقد، چیستی و راه های گسترش آن است که توجه شما را به آن جلب می کنیم. راه‌اندازي رشته دين و رسانه در دانشكده صدا و سيما قم رییس دانشکده صدا و سیما قم از ایجاد رشته دین و رسانه با 4 گرایش در این دانشکده در سال جاری خبر داد. اهميت نگاه ديني در برنامه هاي نمايشي تأثیر شگفت‌انگیز رسانه‌های تصویری در عصر کنونی و تسلط آنها بر محتواهای معرفتی ما را بر آن می‌دارد تا با بررسی زوایای مختلف این رسانه‌ها به صورت فعالانه با آن مواجه شویم و برای نشر محتوای معرفتی صحیح و بدون تغییر از طریق آن اقدام کنیم